یاد شهریار

کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی

نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی

 

ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام

گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئی

 

شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار

تا تو پیرانه سر ای دل به سر کار آئی

 

ای بت لشگری ای شاه من و ماه سپاه

سپر انداخته ام هرچه به پیکار آئی

 

روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تار

به امیدی که توام شمع شب تار آئی

 

چشم دارم که تو با نرگس خواب آلوده

در دل شب به سراغ من بیدار آئی

 

مرده ها زنده کنی گر به صلیب سر زلف

عیسی من به دم مسجد سردار آئی

 

عمری از جان بپرستم شب بیماری را

گر تو یک شب به پرستاری بیمار آئی

 

ای که اندیشه ات از حال گرفتاران نیست

باری اندیشه از آن کن که گرفتار آئی

 

با چنین دلکشی ای خاطره یار قدیم

حیفم آید که تو در خاطر اغیار آئی

 

لاله از خاک جوانان بدرآمد که تو هم

شهریارا به سر تربت شهیار آیی

/ 1 نظر / 8 بازدید
نیکو

سلام میترسم اگه همیشه از پست های جدید تعریف کنم تکراری بشه ولی خب وقتی دلنشینه نمیتونم بگم که اینطور نیست!!!!!!!! یکی از دلایلی که باعث شد همیشه به وبلاگ شما سر بزنم کلمه یا حسینی بود که تو حاشیه گذاشتین!!من خودم ارادت خاصی به ایشون دارم و همینطور احترام بسیار زیادی برای دوستداران ایشون قایل هستم..