Photo : Behzad Javadzadeh





تاريخ : یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

زمین برفی و فصل زمستان
هوای ابری و درگیر باران
نمای مردۀ بی روح و بی جان
درختان، شاخه های لخت و عریان
شبیه دسته ای روح پریشان -
سفید ِ قله های ِ کوهساران
فضای خلوت ِ کوچه – خیابان
عبوری با قدمهای شتابان
نگاه از منظری در مه گرفته
سلام دستها در جیب پنهان
زمستان است زمستان است زمستان
هوا سرد است سرها در گریبان

photo : behzad javadzadeh



تاريخ : یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

 

Photo by Atsushi Hayakawa. 




تاريخ : پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

Photo:Behzad javadzadeh

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢ | ۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

 

دوباره در سرم شور جنون است
دوباره بر مشامم بوی خون است
فقط رمز ورود عشق بازی
حروف حا و سین و یا و نون است
***
دوباره اشک ها، سامان گرفته
مصیبت، راه بی پایان گرفته
برای گریه بر لب های خشک است
دو چشم ابر اگر باران گرفته

 

التماس دعا



تاريخ : سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٢ | ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

 



تاريخ : شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢ | ٧:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی

چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی

تو که آتشکده عشق و محبت بودی

چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی

به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را

که خود از رقت آن بیخود و بی هوش شدی

تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش

چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی

خلق را گر چه وفا نیست و لیکن گل من

نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی

تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تست

تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی

ناز می کرد به پیراهن نازک تن تو

نازنینا چه خبر شد که کفن پوش شدی

چنگی معبد گردون شوی ای رشگ ملک

که به ناهید فلک همسر و همدوش شدی

شمع شبهای سیه بودی و لبخند زنان

با نسیم دم اسحار هم آغوش شدی

شب مگر حور بهشتیت به بالین آمد

که تواش شیفته زلف و بناگوش شدی

باز در خواب شب دوش ترا می دیدم

وای بر من که توام خواب شب دوش شدی

ای مزاری که صبا خفته به زیر سنگت

به چه گنجینه اسرار که سرپوش شدی

ای سرشگ اینهمه لبریز شدن آن تو نیت

آتشی بود در این سینه که در جوش شدی

شهریارا به جگر نیش زند تشنگیم

که چرا دور از آن چشمه پرنوش شدی

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

 صعود به قله 4811 متری سبلان 92/05/21

 

 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٢ | ٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

 با آرزوی قبولی طاعات و عبادات و ضمن تبریک عید سعید فطر
شب‌ عید فطر بسیار مبارک است و در فضیلت و اهمیت آن همین بس که در بعضی از روایات آمده است، اهمیت آن کمتر از شب قدر نیست و در روایات توصیه به عبادت و احیای این شب شده است.
بقیه متن در ادامه


ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ | ٢:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

شبی است که «لیلة البراتش» خوانند:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

 

التماس دعا



ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٢ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی

گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی

شرمسار توام ای دیده ازین گریه خونین

که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی

ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد

وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی

وای از دست تو ای شیوه عاشق کش جانان

که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی

مشکل از گیر تو جان در برم ای ناصح عاقل

که تو در حلقه زنجیر جنون گیر نکردی

عشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساخت

برو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردی

خوشتر از نقش نگارین من ای کلک تصور

الحق انصاف توان داد که تصویر نکردی

چه غروریست در این سلطنت ای یوسف مصری

که دگر پرسش حال پدر پیر نکردی

شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق

به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی



تاريخ : دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٢ | ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

 

گینه گلدی رمضان هامی مسلمان اولاجاق
دین اسلام اوجالوب خلق نماز خوان اولاجاق


گله جق غیرته فاسق ، اولاجاق اهل تمیز

ائتدیقی معصیته جمـــــــله پشیمــان اولاجاق


بیر محرمده چخوب شاهقلی بو مسجد دن
بیر ده بو آیده گلــــوب داخـل ایوان اولاجاق


روزه سین میل ایلینلر چیخاجاقلار سفـره

ایله بیر هاموسی زوار خـــراسان اولاجا ق


او آداملار که ایدوب میلته چوخ جور وستم
هاموسی بیر گئجه ده قاری قرآن اولاجاق

 

هچ گناه اولماسا بسدور بیزه بو صوم وصلاه

قبر ایچینده بیزه او حائیل سوزان اولاجاق


ترجمه فارسی:

ماه رمضان آمد و همه مسلمان خواهند شد
دین اسلام بلند مرتبه شده و همه نماز خوان خواهند شد
فاسق غیرتمند و اهل تمیز خواهد شد
برای تمام معصیتهایی که کرده پشیمان خواهد شد
شاهقلی یکبار در ماه محرم به این مسجد آمده است
بار دیگر هم در این ماه وارد ایوان خواهد شد

روزه خواران به مسافرت خواهند رفت
گویا همه شان برای زیارت به خراسان خواهند رفت
آنانکه به مردم ظلم و ستم بسیار کرده اند
همه شان ناگهان یک شبه قاری قران خواهند شد
تصور میکنند با این همه گناه خواندن نماز و روزه گرفتن
درون قبر حائلی برای آتش سوزان جهنم خواهد شد.

 



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٢ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

 

اللهم عجل الولیک الفرج

کسی می‌آید

کسی می آید از یک راه دور آهسته آهسته

شبی هم می کند زینجا عبور آهسته آهسته

غبار غربت از رخسار غمگین دور می سازد

و ما را می کند غرق سرور آهسته آهسته

دل دریایی ما را به دریا می برد روزی

به سان ماهی از جام بلور آهسته آهسته

ازین رخوت رهایی می دهد جانهای محزون را

درونها می شود پر شوق و شور آهسته آهسته

نسیم وحشت پاییز را قدری تحمل کن

بهار آید اگر باشی صبور آهسته آهسته

کسی می آید و می گیرد احساس خدایی را

ز انسانهای سرشار از غرور آهسته آهسته

فنا می گردد این تاریکی و محنت ز دنیامان

ز هر سو می دمد صدگونه نور آهسته آهسته

به سر می‌آید این دوران تلخ انتظار آخر

و ناجی می کند اینجا ظهور آهسته آهسته

ز الطاف خداوندی حضورش را تمنا کن

که او مردانه می یابد حضور آهسته آهسته



تاريخ : یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢ | ۸:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

این شعر زیبا رو یکی ازدوستان برای من لطف کردن و ارسال کردن شعر بسیار زیباییه  من به شخصه خوشم اومد گفتم انصاف نیست شما هم نخونده از اینجا برین امیدوارم که خوشتون بیاد.

دوستتون دارم

 

من نه از خاکم نه از بادم

نه در بندم نه آزادم

نه آن لیلاترین مجنون

نه شیرینم نه فرهادم

نه از آتش نه از سنگم

نه از رومم نه از زنگم

فقط مثل تو غمگینم

فقط مثل تو دلتنگم

چه غمگینم چه تنهایم

نه پنهانم نه پیدایم

نه آرای به شب دارم

نه امیدی به فردایم

چه امیدی چه فردایی

چه پنهانی چه پیدایی

اگر خوشحال اگر غمگین

چه فرقی داره تنهایی

تو نیستی قصه ی دردم

سیاهم ساکتم سردم

اسیرخاکم وخسته

اگر سبزم اگر زردم

اگر آبی تر از آبم

اگر همزاد مهتابم

بدون تو چه بی رنگم

بدون تو چه بی تابم

بیا از من رهایم

کن صدایم کن صدایم کن

دلم از دست من خونه

بیا از من رهایم کن



تاريخ : چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢ | ٥:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی

چه شد که شیوه بیگانگی رها کردی

به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود

چه شد که بر سر مهر آمدی وفا کردی

منم که جورو جفا دیدم و وفا کردم

توئی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی

بیا که با همه نامهربانیت ای ماه

خوش آمدی و گل آوردی و صفا کردی

بیا که چشم تو تا شرم و ناز دارد کس

نپرسد از تو که این ماجرا چرا کردی

منت به یک نگه آهوانه می بخشم

هر آنچه ای ختنی خط من خطا کردی

اگر چه کار جهان بر مراد ما نشود

بیا که کار جهان بر مراد ما کردی

هزار درد فرستادیم به جان لیکن

چو آمدی همه آن دردها دوا کردی

کلید گنج غزلهای شهریار توئی

بیا که پادشه ملک دل گدا کردی



تاريخ : چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٢ | ٤:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

در این شب سرد بیدارم و بس
 دلتنگ توام درگیر قفس
با هرچه صدا با هرچه نفس
فریاد از تو ای عشق
من از تو دل نمیکندم
تو با من همسفر بودی
کنارت زندگی کردم
تو از من بی خبر بودی
جز تو از تو ندیم
ای عشق خاموش
یاد فراموش در شب سرد
خاموشم و سرد با یاد تو من
گفتم دل از این بیراهه بکن
من خسته ام از آواره شدن
فریاد از تو ای عشق
.........



تاريخ : جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

سلام دوستان ابتدا روز مادر رو با چن روز تاخیر خدمت همه شما و بخصوص مادر عزیز خودم تبریک میگم این شعر رو تقدیم میکنم به تمامی مادر ها

 

خان ننه ، هایاندا قالدین

بئله باشیوا دولانیم

نئجه من سنی ایتیردیم !

دا سنین تایین تاپیلماز

سن اؤلن گون ، عمه گلدی

منی گه تدی آیری کنده

من اوشاق ، نه آنلایایدیم ؟

باشیمی قاتیب اوشاقلار

نئچه گون من اوردا قالدیم

قاییدیب گلنده ، باخدیم

یئریوی ییغیشدیریبلار

نه اؤزون ، و نه یئرین وار

« هانی خان ننه م ؟ » سوروشدوم

دئدیلر کی : خان ننه نی

آپاریبلا کربلایه

کی شفاسین اوردان آلسین

سفری اوزون سفردیر

بیرایکی ایل چکر گلینجه

نئجه آغلارام یانیخلی

نئچه گون ائله چیغیردیم

کی سه سیم ، سینم توتولدو

او ، من اولماسام یانیندا

اؤزی هئچ یئره گئده نمه ز

بو سفر نولوبدو ، من سیز

اؤزو تک قویوب گئدیبدیر ؟

هامیدان آجیق ائده ر کن

هامییا آجیقلی باخدیم

سونرا باشلادیم کی : منده

گئدیره م اونون دالینجا

دئدیلر : سنین کی تئزدیر

امامین مزاری اوسته

اوشاغی آپارماق اولماز

سن اوخی ، قرآنی تئز چیخ

سن اونی چیخینجا بلکی

ته له سیک روانلاماقدا

اوخویوب قرآنی چیخدیم

کی یازیم سنه : گل ایندی

داها چیخمیشام قرآنی

منه سوقت آل گلنده

آما هر کاغاذ یازاندا

آقامین گؤزو دولاردی

سنده کی گلیب چیخمادین

نئچه ایل بو اینتظارلا

گونی ، هفته نی سایاردیم

تا یاواش – یاواش گؤز آچدیم

آنلادیم کی ، سن اؤلوبسن !

بیله بیلمییه هنوزدا

اوره گیمده بیر ایتیک وار

گؤزوم آختارار همیشه

نه یاماندی بو ایتیکلر

خان ننه جانیم ، نولیدی

سنی بیرده من تاپایدیم

او آیاقلار اوسته ، بیرده

دؤشه نیب بیر آغلایایدیم

کی داها گئده نمییه یدین

گئجه لر یاتاندا ، سن ده

منی قوینونا آلاردین

نئجه باغریوا باساردین

قولون اوسته گاه سالاردین

آجی دونیانی آتارکن

ایکیمیز شیرین یاتاردیق

یوخودا ( لولی ) آتارکن

سنی من بلشدیره ردیم

گئجه لی ، سو قیزدیراردین

اؤزووی تمیزلیه ردین

گئنه ده منی اؤپه ردین

هئچ منه آجیقلامازدین

ساواشان منه کیم اولسون

سن منه هاوار دوراردین

منی ، سن آنام دؤیه نده

قاپیب آرادان چیخاردین

ائله ایستیلیک او ایسته ک

داها کیمسه ده اولورمو ؟

اوره گیم دئییر کی : یوخ – یوخ

او ده رین صفالی ایسته ک

منیم او عزیزلیغیم تک

سنیله گئدیب ، توکندی

خان ننه اؤزون دئییردین

کی : بهشت ده ، الله

وئره جه ک نه ایستیور سن

بو سؤزون یادیندا قالسین

منه قولینی وئریبسه ن

ائله بیر گونوم اولورسا

بیلیرسن نه ایستیه رم من ؟

سؤزیمه درست قولاق وئر :

سن ایله ن اوشاخلیق عهدین

خان ننه آمان ، نولیدی

بیر اوشاخلیغی تاپایدیم

بیرده من سنه چاتایدیم

سنیلن قوجاقلاشایدیم

سنیلن بیر آغلاشایدیم

یئنیدن اوشاق اولورکن

قوجاغیندا بیر یاتایدیم

ائله بیر بهشت اولورس

داها من اؤز الله هیمدان

باشقا بیر شئی ایسته مزدیم



تاريخ : یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی

سحر چون آفتاب از آشیان من سفرکردی

هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید

که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحرکردی

صفا کردی و درویشی بمیرم خاکپایت را

که شاهی محشتم بودی و با درویش سرکردی

چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوس

همای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی

مگر از گوشه چشمی وگر طرحی دگر ریزی

که از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی

به یاد چشم تو انسم بود با لاله وحشی

غزال من مرا سرگشته کوه و کمر کردی

به گردشهای چشم آسمانی از همان اول

مرا در عشق از این آفاق گردیها خبرکردی

به شعر شهریار اکنون سرافشانند در آفاق

چه خوش پیرانه سر ما را به شیدائی سمرکردی



تاريخ : جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()



تاريخ : پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٢ | ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()

صبا به شوق در ایوان شهریار آمد

که خیز و سر به در از دخمه کن بهار آمد


ز زلف زرکش خورشید بند سیم سه تار

که پرده های شب تیره تار و مار آمد


به شهر چند نشینی شکسته دل برخیز

که باغ و بیشه شمران شکوفه زار آمد


به سان دختر چادرنشین صحرائی

عروس لاله به دامان کوهسار آمد


فکند زمزمه گلپونه ئی به برزن و کو

به بام کلبه پرستوی زرنگار آمد


گشود پیر در خم و باغبان در باغ

شراب و شهد به بازار و گل به بارآمد


دگر به حجره نگنجد دماغ سودائی

که با نسیم سحر بوی زلف یار آمد


بزن صبوحی و برگیر زیر خرقه سه تار

غزل بیار که بلبل به شاخسار آمد


برون خرام به گلگشت لاله زار امروز

که لاله زار پر از سرو گل عذار آمد


به دور جام میم داد دل بده ساقی

چه ها که بر سرم از دور روزگار آمد


به پای ساز صبا شعر شهریار ای ترک

بخوان که عیدی عشاق بی قرار آمد



تاريخ : دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٢ | ٦:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد | نظرات ()
.: Weblog Themes By LoxTheme :.