تاريخ : چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢ | ٥:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : بهزاد

این شعر زیبا رو یکی ازدوستان برای من لطف کردن و ارسال کردن شعر بسیار زیباییه  من به شخصه خوشم اومد گفتم انصاف نیست شما هم نخونده از اینجا برین امیدوارم که خوشتون بیاد.

دوستتون دارم

 

من نه از خاکم نه از بادم

نه در بندم نه آزادم

نه آن لیلاترین مجنون

نه شیرینم نه فرهادم

نه از آتش نه از سنگم

نه از رومم نه از زنگم

فقط مثل تو غمگینم

فقط مثل تو دلتنگم

چه غمگینم چه تنهایم

نه پنهانم نه پیدایم

نه آرای به شب دارم

نه امیدی به فردایم

چه امیدی چه فردایی

چه پنهانی چه پیدایی

اگر خوشحال اگر غمگین

چه فرقی داره تنهایی

تو نیستی قصه ی دردم

سیاهم ساکتم سردم

اسیرخاکم وخسته

اگر سبزم اگر زردم

اگر آبی تر از آبم

اگر همزاد مهتابم

بدون تو چه بی رنگم

بدون تو چه بی تابم

بیا از من رهایم

کن صدایم کن صدایم کن

دلم از دست من خونه

بیا از من رهایم کن



تاريخ : دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ | ٦:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد

 

یا سقای تشنه لب



تاريخ : دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۱ | ۸:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد

 

صدر ولایت که نقد شیخ صفی داشت
                                                  قرب نود سال بود رهبر  این راه (قاسم انوار)


شیخ صفی الدین اردبیلی از اجداد خاندان سلسله ایرانی و شیعه مذهب صفوی بود که درسال 650 هجری قمری متولد شده است. شیخ صفی به دین داری و پاک دامنی معروف بوده به طوری که مخالفان خاندان صفی هم وی را با این ویژگی می شناختند. شیخ صفی الدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان؛ هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرینکلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در منطقه مغان نشیمن گرفته بود. زبان مادری شیخ صفی الدین، تاتی بود و اشعار تاتی او امروزه در دست است. تاتی یکی از زبان های ایرانی و زبان بومی آذربایجان بوده است.


آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی؛ اردبیل؛ عکس از آنوبانینی
آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی؛ اردبیل


شیخ صفی در سال 735 هجری قمری، فوت شده و آرامگاهش در نزدیکی خانقاه و محل سکونت وی است. بناهای این مجموعه، از زیباترین آثار تاریخی اسلامی ایران در عصر صفوی بوده و یکی از آثار باستانی مهم کشور به شمار می رود. این بنا در سال 735 هجری قمری توسط شیخ صدرالدین موسی فرزند شیخ صفی بنا شده و در طول زمان و به ویژه در دوران حکومت صفوی مورد احترام شاهان صفوی بوده است.


آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی؛ اردبیل؛ عکس از آنوبانینی
آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی؛ اردبیل


این مجموعه شامل بخش های اصلی زیر است؛ مقبره شیخ صفی (گنبد الله الله)، آرامگاه شاه اسماعیل اول، عمارت چینی خانه، مسجد جنت سرا، تالار دارالحفاظ، دارالحدیث، صحن اصلی، محوطه شهیدگاه، خانقاه یا چله خانه و حیاط باغ.
گنبد الله الله بنای استوانه ای شکل است که پس از مرگ شیخ صفی بنا شد. این مقبره از داخل به شکل هشت گوش منظم است که داخل آن با نقاشی هایی از گیاهان مزین شده است. در این قسمت صندوق قبر نفیس چوبی قرار دارد که با منبت کاری، خاتم کاری و کتیبه هایی از ثلث و رقاع آراسته گردیده است.


آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی؛ اردبیل؛ عکس از آنوبانینی
آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی؛ اردبیل


آرامگاه شاه اسماعیل اول از بناهای بقعه کوچک تر و بسیار زیباست. وجود گنبدهای تذهیب و کتیبه های گچ بری و صندوق قبر خاتم کاری و منبت کاری، آن را به یکی از برجسته ترین دیدنی های این مکان تبدیل کرده است. از دید آنوبانینی چینی خانه از بر جسته ترین شاهکارهای معماری در قرن 11 هجری در شهر اردبیل محسوب می شود. این بنا به شکل اتاق چهار گوش و به قطر 18 متر است که گوشه های آن خوابیده و دارای چند طاق نما است. در مقرنس های توخالی گچی ایوان ها، طاق نماها و شاه نشین ها تعداد زیادی محوطه و طاق های تزئینی به شکل انواع گلدان ها، ابریق ها و ظروف رایج قرن 11 هجری تعبیه شده است. این محوطه جهت قرار دادن چینی های اهدایی به شاه عباس طراحی شده است.


آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی؛ اردبیل؛ عکس از آنوبانینی
دست نوشته های موجود در آرامگاه

آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی؛ اردبیل؛ عکس از آنوبانینی
ماکت آرامگاه



تاريخ : پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱ | ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد

سبلان بلند؛ سهند زیبا

 


در سفر و گردش، به هر شهر ایران که بروی، اگر اهلش باشی و پاهایت یاری کنند، می توانی از ارتفاعی بالا بروی؛ لاله زاری را ببینی یا دشتی پر شقایق و حتی دریاچه ای آرمیده بر قله کوه. چرا که کوه های ایران هر کدام اقلیم خاص خود و طبیعت متفاوت خویش را دارند. این ‌بار به چندین کوه مرتفع و زیبا در استان‌ های اردبیل و آذربایجان‌ های غربی و شرقی می ‌پردازیم.


 

1ـ‌ سبلان

این کوه مانند دماوند و تفتان آتشفشانی است، ولی از آنجا که در زمان فوران مواد مذاب از چند نقطه خارج شده ‌اند، کوه به صورت یک مخروط کامل نیست؛ به همین دلیل علاوه بر قله اصلی سبلان به ارتفاع 4811 متر که به آن سلطان ساوالان می گویند، 2 قله فرعی کسره داغ و هرم داغ به ارتفاع 4400 متر نیز به وجود آمده‌ اند. سبلان در وسط مثلثی فرضی قرار دارد؛ مثلثی که از اتصال 3 شهر اردبیل در شرق، مشکین ‌شهر در شمال غرب و سراب در جنوب غربی به وجود می ‌آید.


سبلان بلند؛ سهند زیبا

اگر چه ارتفاع بلندترین نقطه این کوه از دماوند کوتاه ‌تر است، ولی مساحت قاعده سبلان چند برابر بیشتر از دماوند بوده و چندین هزار کیلومترمربع را شامل می شود. خوب است بدانیم که این بزرگی جثه تاثیر زیادی در آب و هوای منطقه شمال شرق ایران دارد.

سرمای شدید اردبیل، سراب و مشکین شهر و جریان دائمی چند رودخانه پر آب از تاثیرات این کوه بزرگ است. یخ دریاچه ‌ای که در بالای مخروط آتشفشان اصلی سبلان قرار دارد، در ماه ‌های مرداد تا اوایل شهریور ذوب می شود و مرتفع ‌ترین دریاچه آتشفشانی جهان را تشکیل می‌ دهد.

اطراف کوه سبلان، چشمه‌ های آبگرم سرعین، قطور سویی و شاه‌ بیل، جهان گردان را به سوی خود می ‌کشد.


سبلان بلند؛ سهند زیبا

 

2ـ‌ سهند

 کوه زیبای سهند در کنار شهر تبریز قرار دارد؛ اگر چه ارتفاع بلندترین قله این کوه 3707 متر است، ولی تعداد زیادی قله ‌های بالای 3000 متر در این کوهستان در کنار هم قرار گرفته ‌اند؛ به ‌طوری که مساحتی چندین هزار کیلومتر مربعی، شامل تمام منطقه بین شهرهای مراغه، هشترود، بستان ‌آباد و تبریز را اشغال کرده‌ اند.


سبلان بلند؛ سهند زیبا

وقتی از تهران به تبریز نزدیک می ‌شویم در فاصله 100 کیلومتری این شهر، زیبایی کوه سهند بخصوص در بهار که پوشیده از برف است، رخ می‌ نماید. روستاهای کوهستانی زیبایی نیز در اطراف این کوه قرار دارند. روستای زیبای لیقوان در شمال و کندوان در شمال شرق این کوه جای خوش کرده‌ اند.


سبلان بلند؛ سهند زیبا

 

3ـ‌ بزقوش

 رشته کوهی طولانی و باریک است که شامل چند قله بالای 3000 متر بوده و به ‌صورت دیواری جنوب سراب را در بر گرفته و آن را از منطقه نسبتا کم ‌ارتفاع میانه جدا کرده است. وقتی از اردبیل به سوی تبریز حرکت می‌ کنیم در نزدیکی سراب این رشته کوه زیبا در جنوب خود‌نمایی می ‌کند و در بیشتر ایام سال پوشیده از برف و دامنه ‌هایش پر از گل است.


سبلان بلند؛ سهند زیبا

به جز این سه ‌کوه، منطقه آذربایجان و اردبیل کوه‌ های دیگری نیز دارد مثل کوه زیبای آق‌داغ (کوه سفید) در جنوب خلخال، کوه کیامکی ‌داغ در شمال و نزدیک رود ارس، کوه ساری داش در غرب ارومیه و در مرز ترکیه که دره معروف بند در ابتدای این کوه مرتفع قرار دارد.

به دلیل همین تنوع در محیط کوه‌ هاست که کوهنوردی با گردشگری گره خورده و کوهنوردان را گردشگرانی سخت کوش می نامند.


سبلان بلند؛ سهند زیبا

منبع : WWW..akairan.com



تاريخ : سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱ | ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : بهزاد

                                                                                               

مایه حسن ندارم که به بازار من آئی                                            

جان فروش سر راهم که خریدار من آئی

                                                                               

ای غزالی که گرفتار کمند تو شدم باش

تا به دام غزل افتی و گرفتار من آئی

 

گلشن طبع من آراسته از لاله و نسرین

همه در حسرتم ای گل که به گلزار من آئی

 

سپر صلح و صفا دارم وشمشیر محبت

با تو آن پنجه نبینم که به پیکار من آئی

 

صید را شرط نباشد همه در دام کشیدن

به کمند تو فتادم که نگهدار من آئی

 

نسخه شعر تر آرم به شفاخانه لعلت

که به یک خنده دوای دل بیمار من آئی

 

روز روشن به خود از عشق تو کردم چو شب تار

به امیدی که تو هم شمع شب تار من آئی

 

گفتمش نیشکر شعر از آن پرورم از اشک

که تو ای طوطی خوش لهجه شکر خوار من آئی

 

گفت اگر لب بگشایم تو بدان طبع گهربار

شهریارا خجل از لعل شکربار من آئی



تاريخ : چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۱ | ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد

ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
                                                                          
یک چشمه و صد دریا فری و فریبائی

من زشتم و زندانی اما مه رخشنده

در پرده نه زیبنده است با آنهمه زیبائی

افلاک چراغان کن کآفاق همه چشمند

غوغای شبابست و آشوب تماشائی

سیمای تو روحانی در آینه دریاست

ارزانی دریا باد این آینه سیمائی

زرکوب کواکب راخال رخ دریا کن

بنگار چو میناگر این صفحه مینائی

با چنگ خدایان خیز آشفته و شورانگیز

ای زهره شهر آشوب ای شهره به شیدائی

چنگ ابدیت را بر ساز مسیحا زن

گو در نوسان آید ناقوس کلیسائی

چون خواجه تن تنها با سوز تو دمسازم

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

 

تاريخ : دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد

کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی

نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی

 

ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام

گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئی

 

شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار

تا تو پیرانه سر ای دل به سر کار آئی

 

ای بت لشگری ای شاه من و ماه سپاه

سپر انداخته ام هرچه به پیکار آئی

 

روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تار

به امیدی که توام شمع شب تار آئی

 

چشم دارم که تو با نرگس خواب آلوده

در دل شب به سراغ من بیدار آئی

 

مرده ها زنده کنی گر به صلیب سر زلف

عیسی من به دم مسجد سردار آئی

 

عمری از جان بپرستم شب بیماری را

گر تو یک شب به پرستاری بیمار آئی

 

ای که اندیشه ات از حال گرفتاران نیست

باری اندیشه از آن کن که گرفتار آئی

 

با چنین دلکشی ای خاطره یار قدیم

حیفم آید که تو در خاطر اغیار آئی

 

لاله از خاک جوانان بدرآمد که تو هم

شهریارا به سر تربت شهیار آیی



تاريخ : یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱ | ۱:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : بهزاد

 

شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
                              که جز به چشم دلش نشکفد تماشائی


جمال پردگی جاودانه ننماید
                              مگر به آینه پاکان سینه سینائی


رواق چشم که یک انعکاس او آفاق
                              محیط نه فلکش زورقی به دریائی


دلی که غرق شود در شکوه این دریا
                             به چشم باز رود در شگفت رؤیائی

به قدر خواستنم نیست تاب سوختنم
                             به اسم عاشقم و اسم بی مسمائی


سواد زلف تو و سر جاودانه تست
                            که جلوه می کنداز هر سری به سودائی


به خاکپای تو ای سرو برکشیده من

                            که سر فرود نیاورده ام به دنیائی

به زیر سایه سروم به خاک بسپارید
                            که سرسپارده بودم به سرو بالائی


صدای حافظ شیراز بشنوی که رسید
                          به شهر شیفتگان شهریار شیدائی
 



تاريخ : سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱ | ۱:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد

 

پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه‌ی تست
همه آفاق پر از نعره‌ی مستانه‌ی تست
در دکان همه باده فروشان تخته است
آن که باز است همیشه در میخانه‌ی تست
دست مشاطه‌ی طبع تو بنازم که هنوز
زیور زلف عروسان سخن شانه‌ی تست
ای زیارتگه رندان قلندر برخیز
توشه‌ی من همه در گوشه‌ی انبانه‌ی تست
همت ای پیر که کشکول گدائی در کف
رندم و حاجتم آن همت رندانه‌ی تست
ای کلید در گنجینه‌ی اسرار ازل
عقل دیوانه‌ی گنجی که به ویرانه‌ی تست
شمع من دور تو گردم به کاخ شب وصل
هر که توفیق پری یافته پروانه‌ی تست
همه غواص ادب بودم و هر جا صدفیست
همه بازش دهن از حیرت دردانه‌ی تست
زهره گو تا دم صبح ابد افسون بدمد
چشمک نرگس مخمور به افسانه‌ی تست
ای گدای سرخوانت همه شاهان جهان
شهریار آمده دربان در خانه‌ی تست



تاريخ : پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠ | ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد

غزلی بسیار زیبا از سعدی شیرازی

چنان در قید مهرت پای بندم
که گویی آهوی سر در کمندم

گهی بر درد بی‌درمان بگریم
گهی بر حال بـی سامان بخنـدم

نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گر عاقلی بیهوده پندم

گر آوازم دهی من خفته در گور
برآساید روان دردمندم

سری دارم فدای خاک پایت
گر آسایش رسانی ور گزندم

وگر در رنج سعدی راحت توست
من این بیداد بر خود می پسندم



تاريخ : یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸ | ٦:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط
و اتاقی که که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند.
اهل دانشگاهم !
پیشه ام گپ زدن است.
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف،می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،
دلتان تازه شود - چه خیالی - چه خیالی
می دانم که گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم کم عمق است.
اهل دانشگا هم،
قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ، مُهرم میز
عشق از پنجره ها می گیرم.
همه ذرات مُخ من متبلور شده است.
دزسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.

استاد از من پرسید : چند نمره ز من می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟
پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد.
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم.
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.
درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.
کم کمک دور شدیم از آنجا ، بار خود را بستیم.
عاقبت رفتیم دانشگاه ، به محیط خس آموزش ،
رفتم از پله دانشکده بالا ، بارها افتادم.

در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره۱۰دم دانشکده پشتک می زد.
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!
سفر سبز چمن تا کوکو،
بارش اشک پس از نمره تک،
جنگ آموزش با دانشجو،
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا،
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،
حمله درس به مُخ،
حذف یک درس به فرماندهی رایانه،
فتح یک ترم به دست ترمیم،
قتل یک نمره به دست استاد،
مثل یک لبخند در آخر ترم،
همه جا را دیدم.

اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو.
کارت من گمشده است.
من به مشروط شدن نزدیکم،

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان،
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم،
من ندیدم هرگز یک نمره۲۰،
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من در این دانشگاه چقدر مضطربم.

من به یک نمره ناقابل۱۰خشنودم
و به لیسانس قناعت دارم.
من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.
خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید،
خوب می دانم برگه حذف کجاست..
هر کجا هستم باشم،
تریا،نقلیه،دانشکده از آن من است.
چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها
رختها را بکنیم ، پی ورزش برویم،
توپ در یک قدمی است
و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است !
و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم
و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست
و اگر هست چرا یخ زده است.
بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم..
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا،
کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
پیوسته شناور باشیم


تاريخ : پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸ | ٧:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد

نوری به زمین فرود آمد:
دو جاپا بر شن‌های بیابان دیدم.
از کجا آمده بود؟
به کجا می رفت؟
تنها دو جاپا دیده می شد.
شاید خطایی پا به زمین نهاده بود.

ناگهان جاپاها براه افتادند.
روشنی همراهشان می‌خزید.
جاپاها گم شدند،
خود را از روبرو تماشا کردم:
گودالی از مرگ پر شده بود.
و من در مرده ی خود براه افتادم.
صدای پایم را از راه دوری می‌شنیدم ،
شاید از بیابانی می‌گذشتم.
انتظاری گمشده با من بود.
ناگهان نوری در مرده‌ام فرود آمد
و من در اضطرابی زنده شدم:
دو جاپا هستی‌ام را پر کرد.
از کجا آمده بود؟
به کجا می‌رفت؟
تنها دو جاپا دیده می‌شد.
شاید خطایی پا به زمین نهاده بود.



تاريخ : پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸ | ٧:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : بهزاد

شیشه پنجره را باران شست ..........از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

 



       

  • مقاله بخون شیک شارژ شو | سبلان تک